تولد خاله اسیل
امروز تولد خاله اسیل بود تولدشو تبریک میگم بازه مراسم کیک خورون خونه مامانی مایده بود عکس نگرفتم چون دل و دماغ نداشتم عصری با مامانم و فاطمه رفتیم که هدیه بخریم امااااااااا بازم تصادف نمیدونم مردم چرا اینطور میرن من داشتم راه خودمو میرفتم یک دفعه بهم چسبید ولی چون به پشتش زدم من شدم مقصر اون لحظه فقط به فاطمه فکر کردم ٢٠ دقیقه صبر کردیم افسر بیاد اخرش من مقصر هم ماشین من داغون شد هم باید خسارت اونو بدم این شد ٢ بار تصادف کلی ناراحتم خواب به چشمم نمیاد ولی با این حال باز خدا رو شکر ما چیزیمون نشد شاید برا همیشه با رانندگی خداحافظد کنم همش به این فکر میکنم اگه واسه مامانم یا نفسم فاطمه اتفاقی میفتاد من چیکار میکردم ...
نویسنده :
یلدا
1:12
فاطمه به چندین نفر مامان میگوید
فاطمه به خاله اسیل اش میگه مامان اسیل به مامانم یعنی مادر بزرگش میگه مامان مایده به خاله من میگه مامان مکیه خلاصه بچه ام کلی مامان داره به عمو سرمد که شوهر خاله اشه چون جدیدن اسمشو یاد گرفته میگه ممد و من کلی خجالت میگم بگو عمو گوش نمیده اون روز کلی تحت فشار قرارش دادم میدونید چی گفت مامان عمو ممد یعنی عمو مادر میشود از دست تو فسقلی ...
نویسنده :
یلدا
15:39
کلمات جدید
فاطمه هنوز کامل حرف نمیزنه نمیدونم دیر شده یا نه کلمات جدید: دستشویی بگیر بده نمیخوام پی پی اجی ماشین دندون دست پا مو بای بای عروسه که همون عروسکه بازی سرسره تاب چایی نون به به کتاب خودکار شیرین ترین جمله که میگه و من دلم اب میشه اونم با لحن خاصی باشه مامان جمله رو میکشه ...
نویسنده :
یلدا
15:27
سمرقند
امشب رفتیم سمرقند که بابایی به وعده هاش عمل کنن فاطمه امشب شلوار و بلوز پوشید قیافه اش پسرانه شده بود خیلی ها فکر میکردن پسره اخه گوشوارشو ندیدید دیگه این لباسا رو تنش نمیکنم اخلاقشم کاملن پسرانه شده بود و همش میگفت ماشین میخام مامانی بنده خدا یه ماشین براش گرفت کوچولو رضایت ندادن چبیده بود به باباش و هی میگفت ماشین من که سرگرم شده بودم دیدم دختر و پدر رفتن مغازه اسباب بازی فروشی و بابایی ماشین گرفته اونم گرون میخاستم خودمو خفه کنم اخه بازی پسرونه به چه دردش میخوره بابایی که اومد بیرون باهاش قهر کردم به منظور اعلام مخالفت بلاخره راضی شد برگردونه با وسایل اشپزی عوض کنه دختری گفتن پسری گفتن و بدین ترتیب جیب بابا را خالی میکند فاطمه ...
نویسنده :
یلدا
1:05





