شعر خواندن فاطمه
دختر گلم درست یه روز قبل تولدت شروع کردی به خوندن شعری که تو کلاس مادر و کودک خاله بهار براتون میخوند خیلی خوشحال شدم چون من با تو تمرین نکرده بودم خوندی علی بابا هی هی هو توی باغش طوطی داره هی هی هو بقیه شعرا که تو کلاس خاله براتون میخوندو داری میخونی میگی کلاغ پر گنجیشک پر طوطی پر فاطمه نه نه فاطمه که پر نداره خودش خبر نداره یا شعر باز میشیم بسته میشیم دست دست دست پا پا پا پنجه پاشنه حالا جاها عوض با صدای زنبور خلاصه شکه ام کردی گویا این کلاس خیلی تاثیر گزار بود تو باز شدن زبونت یکی ازکارای بامزه دیگه ات اینه تا سوار ماشین میشی زودی میگی بابا تند تند نرو بس من به بابات گفتم و خدا نکنه که بابات یادش بره برات پاستیل بخره نمیزاری بیاد خونه شب...
نویسنده :
یلدا
16:41








